شبهای احمقانه
فقط جای یلدا خالی بود
که انگار ایشون هم داره میاد...
خودمو انداختم تو رودخونه...
خوابیدم رو آب
دارم حالشو میبرم
اینکه کدوم قبرستونی دارم میرم مهم نیست
مهم اینه که دارم میرم !
حالا آخرش میخواد
آبشار باشه
دریا باشه
باتلاق باشه
الکی که نمیگن خدا کریمه (؟!)
آش کشکه خالَته عزیزم
بخوری پاته
نخوری پاته
پس تا میتونی بخور...
چون گمون نمیکنم باز از این آشها گیرت بیاد !
ایرانی میمیرم
وقته جنگ اسلحه تو دست میگیرم
.
اینجوری نگام نکن !
بیچاره تو
بیچاره خدا
انگار نه انگار زُل زده بهمون
کله هامونو انداختیم پایین
چهار نعل داریم میریم .
باز همون دنیای احمقانه
همون لبخندهای احمقانه
همون عشق های احمقانه
هییییی...شیطونه میگه بیدار نشو
راحت بگیر بخواب !
باختی !
بشین کنار
بذار بقیه بازیشونو بکنن .
بیخودی بازی بقیه رو هم نزن خراب کن !
اولویت با زنده موندنه .
زندگی کردن رو بذار واسه بعد عزیزم !
پ.ن : خفه خون گرفتنم بهم نیومده....