تبليغاتX
احمقانه
شنبه چهارم خرداد 1387
زندگی خیلی خیلی زیباست ...

اون که زشته

توئی عزیزم !

تو !

 

شنبه هفدهم فروردین 1387
عاشقتم شعبده باز

عاشق ... !

 

چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386
تازه داشتم به ۸۶ عادت میکردم ...

مجال نمیده که این زمان لعنتی !

جمعه هفدهم اسفند 1386
ضربه به ضربه
قدم به قدم
ای مسافر
راهی وجود ندارد!
راه با رفتن ساخته میشود ...
 
-آنتونیو ماچادو-

پ.ن: دارم میرم !
شنبه چهارم اسفند 1386
حرفی که واسه گفتن ندارم ...

ولی یه بازی واسه کردن دارم ...

به دعوت dEnSe

من این ۵ نفر رو تو خیابون دیدم اگه راه بدن حتما بغل میکنم :

۱. این آقا تپله که این بغل واستاده

۲. سیگار و اسپرسو

۳. یانگوم

۴. پائولو کوئیلو

۵. امی لی

 

*اینا هم دعوت اگه افتخار بدن :

مردی که خیالش راحت بود - سعیده - یه دوست  - دردواره - هانی  - اُپیوم

 

 

جمعه بیست و ششم بهمن 1386
خستم ...

ولی خب هر چی که باشه هنوز

هستم !

 

سه شنبه شانزدهم بهمن 1386
نمیدونم چرا ...

ولی یه حسی تو وجودم

داره بهم میگه

خفه شو ...

.

 خب منم میشم !

شنبه ششم بهمن 1386
خیلی خوشمزه ای زندگی ...

ولی حیف که دندون خوردنتو ندارم !

حیف ...

 

دوشنبه یکم بهمن 1386
بیخودی گفتی

زمان همه چیزو درست میکنه

درست که نکرد هیچ

بد تر داره میگذره و گند میزنه به همه چیز

به من

به تو

به اینجا

به دنیا

ولی غصه نخور ...

میگن خدا کریمه ... یه کاریش میکنه برامون !!

 

پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386
خیلی دوست دارم بدونم کدوم احمقی گفت

خواستن توانستن است...!

هنوز نفهمیدم رابطه ی این

دو عزیز در کجاست ؟؟

من یکی که خیلی خواستم

ولی هیچوقت نتوانستم !

 

سه شنبه بیست و پنجم دی 1386
بدجوری داری میچرخی روزگار ...

جونِ من یواش تر

سرم داره گیج میره .

.

کاش میشد یه جا بزنی کنار

من پیاده شم یه هوایی بخورم ... بعد دوباره سوار شم

ولی من میدونم گازشو میدی میری

دیگه هم سوار نمیکنی  !

 

یکشنبه بیست و سوم دی 1386
مرگ ...

آخرشم نفهمیدم

کجای این لعنتی حقّه ؟!

حق هم باشه

حق من یکی که نیست .

خدا جون ...

یه وقت به سرت نزنه منو ورداری ببری

من هنوز خیلی کار دارم !

خودت که بهتر میدونی ...

 

چهارشنبه نوزدهم دی 1386
تُفم کردی....قبول

دیگه چرا لِهم کردی ؟!

 

سه شنبه هجدهم دی 1386
خدایا

دیروز رو بیخیال شدم ... 

فردا هم پیش کش خودت

امروزمو بده من برم پی کارم

بدجوری لازمش دارم خدا

بدجوری...

 

شنبه پانزدهم دی 1386
زندگی همینجوری هم

کردنش سخت هست

توئه لعنتی دیگه سخت ترش نکن !

 

چهارشنبه دوازدهم دی 1386
نمیدونم چرا

این روزا

دست تو هر کاسه ای که میکنم

بدبختی مچمو میگیره...

.

جریان چیه خدا ؟

اگه خبری هست به ما هم بگو....

 

دوشنبه دهم دی 1386

این روزا

اصلا حال نمیکنم...

نه با خودم

نه با خُدام

دلم میخواد بشینم

باهوشون حساب کتابمو بکنم

ببینم اصلا حرف حسابشون چیه...مخصوصا این خداهه .

ولی حیف که پیداشون نمیکنم !

حیف...

جمعه هفتم دی 1386
میگن برو

عقب میوفتی

اونقدر می رم عقب که

تالاپ...

دِ بازم که افتادم لعنتیا

 

سه شنبه چهارم دی 1386
بیچاره حقیقت...

هیشکی دوسش نداره .

 

یکشنبه دوم دی 1386
...امروز

یه دوست خوب مُرد !

به همین سادگی

به همین بد مزگی !

 

چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386
و بین این

شبهای احمقانه

فقط جای یلدا خالی بود

که انگار ایشون هم داره میاد...

 

یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386

یک روز

برای دیروز

یک روز

برای فردا

.

الکی که نمیگن دو روزه زندگی (؟!)

 

جمعه بیست و سوم آذر 1386
تالاپ...

خودمو انداختم تو رودخونه...

خوابیدم رو آب 

 دارم حالشو میبرم

اینکه کدوم قبرستونی دارم میرم مهم نیست

مهم اینه که دارم میرم !

حالا آخرش میخواد

آبشار باشه

دریا باشه

باتلاق باشه

الکی که نمیگن خدا کریمه (؟!)

 

 

پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386
جُفتک که میندازی

پشتِ سرتو هم یه نگاه بنداز...

من بودم

الاغ !

 

سه شنبه بیستم آذر 1386
یه احمق هیچوقت زمین نمیخوره

حتی اگه زمین بخوره .

دنیایی داره این حماقت... 

 

یکشنبه هجدهم آذر 1386
این زندگی

آش کشکه خالَته عزیزم

بخوری پاته

نخوری پاته

پس تا میتونی بخور...

چون گمون نمیکنم باز از این آشها گیرت بیاد !

 

شنبه هفدهم آذر 1386
ایرانی زندگی میکنم

ایرانی میمیرم

وقته جنگ اسلحه تو دست میگیرم

.

اینجوری نگام نکن !

 

پنجشنبه پانزدهم آذر 1386
...و امروز

بدبخت تر از دیروز

خوشبخت تر از فردا !

چهارشنبه چهاردهم آذر 1386
بیچاره من

بیچاره تو

بیچاره خدا

انگار نه انگار زُل زده بهمون

کله هامونو انداختیم پایین

چهار نعل داریم میریم .

دوشنبه دوازدهم آذر 1386
همه خوبن

همه گلن

اونکه بده فقط منم

فقط من!

 

جمعه نهم آذر 1386
یا تُفم کن

یا قورتم بده

همینجوری تو دهنت نگهم داشتی که چی ؟!

پنجشنبه هشتم آذر 1386
بازم صبح...

باز همون دنیای احمقانه

همون لبخندهای احمقانه

همون عشق های احمقانه

هییییی...شیطونه میگه بیدار نشو

راحت بگیر بخواب !

 

سه شنبه ششم آذر 1386
بازی کردی

باختی !

بشین کنار

بذار بقیه بازیشونو بکنن .

بیخودی بازی بقیه رو هم نزن خراب کن !

 

یکشنبه چهارم آذر 1386
گفتم خرابتم...

ولی نگفتم

تالاپی...خراب شو تو زندگیم

گفتم ؟!

 

جمعه دوم آذر 1386
فعلا

اولویت با زنده موندنه .

زندگی کردن رو بذار واسه بعد عزیزم !

 

پ.ن : خفه خون گرفتنم بهم نیومده....

سه شنبه بیست و نهم آبان 1386
هر چی میگردم

تو این کلاه

چیزی پیدا نمیکنم...

گمون کنم اگه یه چند روز خفه خون بگیرم

بد نباشه !

یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386
بعضی وقتا

آدما

باید بفهمن چقدر کوچیک هستن...

زیادی خودتو جدی گرفتی گل پسر !

 

*پ.ن: جیگرمو خون کردی...امیدوارم ارزشش رو داشته باشی .

پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386
آینه ها اونجا نبودن تا ببینیم که چه زشتیم .

رو درخت با نوکِ خنجر "زنده باد درخت" نوشتیم .

.

.

پس کدوم گوری هستن این آینه ها ؟؟

 

سه شنبه بیست و دوم آبان 1386
یه جا وسطِ کویر

یه پتو

یه بالشت

یه لیوان آب یخ

یه بسته قرص خواب !

اوووووففففف......

 

پ.ن: پیژامه هم نخواستیم...حالا باز بیا بگو این یارو پر توقعه !

دوشنبه بیست و یکم آبان 1386
خودت میبافی

خودتم میپوشی...؟!

دِ نشد رفیق !

 

جمعه هجدهم آبان 1386
مطمئنا

اینکه تو یه گوسالۀ زبون نفهمی

از سری مشکلاتِ من نیست

میفهمی که...؟!!!

 

پنجشنبه هفدهم آبان 1386
دلم لَک زده واسه یک روز

فقط

یک روز زندگی !

 

دوشنبه چهاردهم آبان 1386
خیلی

چندش آوری

اینو میدونستی؟

 

*پ.ن:  مُد شده نظرات رو غیر فعال کنن....ما هم گفتیم از قافله عقب نیوفتیم!

شنبه دوازدهم آبان 1386
وایسا دنیا وایسا دنیا من میخوام پیاده شم....

.

.

ای بابا...این آدما هم دلشون شاده

خیال کردن دنیا با این عظمت وا میسته که آقایون رو پیاده کنه...

نه عزیزم !

از این خبرا نیستش....خیلی ناراحتی خودتو بنداز بیرون!

کسی واسه منو تو ترمز که نمیکنه هیچ...گازشو هم میده میره!!

پنجشنبه دهم آبان 1386
در مجموع

همه بد هستن

مگر که خلافش رو ثابت کنی...

 

چهارشنبه نهم آبان 1386
سنگ صبور میخوام...

یعنی هیشکی نیست؟!

 

پ.ن: تو که هنوز بالا منبری پسر..!

یکشنبه ششم آبان 1386
هنوز مزه زبونت زیر زبونمه.....

چقدر تلخ بود...

جمعه چهارم آبان 1386
میره بالا ساختمون

تالاپ !!!

وقتی خودشو میندازه پایین پشیمون نیست...

وقتی مغزش از تو دهنش میپاشه بیرون هم پشیمون نیست !

حماقت کرد...ولی احمق نبود...

حالا تو باز برو بالا منبر هِی فلسفه بباف...

هِی بباف هِی بباف...

سه شنبه یکم آبان 1386
یادت هست تا کجاها میخواستیم بریم؟

حیف که قایقمون کاغذی بود!

 

یکشنبه بیست و نهم مهر 1386
و این انگشت تمام وجود تقدیم به

زندگی...!